پارت 16( لیلی بی مجنون)
1 خرداد · · خواندن 3 دقیقه ( +18 مثلا )
آروم اومد سمتم و موهامو نوازش وار کنار زد ، لباشو آروم روی لبام کشید و دوباره فاصله گرفت ، سرشو فرو برد توی گردنم ، دقیقا نقطه ضعفمو میدونست همون لحظه جوری که انگار عصبی شدم ، وحشیانه گردنشو گرفتم و شروع کردم به بوسیدنش ، توی همون حین که داشتیم همو وحشیانه میبوسیدیم لباساشو درآوردم و رفتیم سمت اتاقمون ، ازش فاصله گرفتم و ساحلیمو که با یه بند پاپیونی بسته بودم باز کردم و لباس از تنم سر خورد و افتاد، نگاهم بهش وصل بود و سرخ شدن چشماشو میدیدم ..
( مالک اعتماد )
با افتادن ساحلیش بدن سفیدش و اندام قشنگش توی اون لباس زیر قرمز نمایان شدن و تضاد قشنگی داشتن ، از شدت هورنی بودن داشتم آتیش میگرفتم رفتم جلو و محکم گردنشو گرفتم و شروع کردم بوسیدنش ، بلندش کردم و انداختمش روی تخت ، چمباتمه زدم روش و همزمان که میبوسیدمش سینه اشو میمالیدم ، میدونستم خوشش میاد از این کار ، دست از بوسیدنش کشیدم ، رفتم سراغ گردنش ، تمام نقاط حساس بدنشو میشناختم ، جاهایی که باعث میشد وقتی لمسشون میکنم قوس خاصی به کمرش بده ، گردنشو لیسیدم و شروع کردم به میک زدن و گاز گرفتنش ، بعد از اینکه کبودش کردم رفتم سراغ سینه هاش، یکیش توی دستم بود و اون یکی رو کبود میکردم با زبونم ، از اینکه نیپل هاشو گاز میگرفتم خوشش میومد ، اومدم پایین تر و با بوسه های آروم روی شکم و زیر دلش شروع کردم به خوردن براش ، طولی نکشید که موهامو کشید و آوردم رو به روی خودش ، محکم بوسیدم و یه کاندوم از زیر بالشت درآورد و با لبخند مرموزانه اش نگام کرد ، خندیدم و گفتم : برای اذیت کردنتم که شده الان این کارو نمیکنیم .
بلند شد و گفت: خب باشه پس منم نمیخوام میک لاو.
نشستم لبه تخت ، خواست بره که دستشو گرفتم و از پشت نشوندمش روی پیام ، تن لخت و گرمش که بهم خورد حس خوبی رو بهم تزریق کرد ، در گوشش زمزمه وار گفتم : خودتم میدونی خوست میاد از این کارام پس دردت چیه عشق زندگیم ؟ .
بلند شد و رو در رو نگام کرد ، بعد به حالت گاوچرون که البته پوزیشن مورد علاقش بود نشست روم و شروع کرد به بوسیدنم ، اون از کشیدن موهام و گرفتن گردنم خوشش میومد و منم از اسپنک زدنش ، درازش کردم روی تخت و همزمان که داشتیم همو میبوسیدیم دستمو بردم توی شرتش و بعد از یکم مالیدنش صدای ناله اش دراومد دقیقا موقعی که آماده بود کاندوم رو برداشتم و ..
( لیلی آقایی )
قشنگ میدونست چطوری به اوج لذت برسونتم ، صدای ناله های دوتامون کل اتاقو پر کرده بود و تعداد انجامش از دستم در رفته بود .
توی وان دراز کشیده بودیم ، پشت سرم بود و منم تکیه داده بودم بهش و داشتم یکم چرت میزدم در اصل ، نگاهی به گوشیش کرد و گفت : میدونی ساعت چنده؟
آروم جواب دادم : چنده ؟
دستشو دورم حلقه کرد و گفت : ساعت پنجه صبحه باورت میشه ؟ .
برگشتم سمتش و بوسیدمش ، دوباره شروع شد و زبونامون باهم قاطی شدن و آب توی وان میپاشید این ور و اونور از بس تکون میخوردیم ، سریع بلند شدم و گفتم : دیگه واقعا بسه دیگه نمیتونممم.
خودمو توی آینه حموم نگاه کردم ، تمام تنم از گردن تا زیر دلم کبود شده بود ، حتی ساق پا و رونامم کبود شده بودن ، انگار کتک خورده بودم ، کمرم و زیر دلم درد میکرد و فقط میخواستم بخوابم .
بعد از حمام کامل اومدیم بیرون و اون ملافه های کثیفی که با خون هم قاطی شده بودن از روی تخت کشیدم و انداختم پایین ، روی ملافه تمیزای زیرش دراز کشیدم و رفتم زیر پتو ، مالک اومد کنارم و گوشیشو گذاشته بود روی سایلنت و بغلم کرد و خوابیدیم .