رمان پاک شدهٔ من :)
30 فروردین · · خواندن 1 دقیقه قسمت قبلی گفته بودم که یه رمانی نوشتم ، ۵۰۰ صفحه بود و با پریدن ویندوز لب تاپ پرید و پاک شد کلا ، اسم رمان رو از روی آهنگ نوان ( بریم دریا ) انتخاب کرده بودم و انقدر عاشق شخصیت ها و داستان این رمان شده بودم که فقط میخواستم ادامه اش بدم ، وقتی پاک شد انگار که دنیا رو سرم خراب شد ، واقعا درک نمیکنم چرا باید اون روز مادر من بعد این همه سال بره سراغ لب تاپ ، واقعا اعصابم خورد بود از اینکه تمام زحماتم بر باد رفته بود ، نه نسخه ای ازش روی گوشی داشتم نه جای دیگه و همین باعث میشد که ناامید تر بشم .
رمان خیلی قشنگی بود و هنوز یه سری قسمت هاش گوشه های ذهنم داره خاک میخوره ، انگار که خاطراتمن و تجربه اشون کردم و واقعا هم همینطوره ، من باهاش زندگی کردم و لحظه های عزیز و قشنگم رو باهاش گذروندم ، پس به نظرم حق دارم از این لحاظ ناراحت باشم ، مگه نه؟!